مرتضى مطهرى
159
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
است كه پذيرفته شده است ؛ يعنى اگر امروز ما مطلبى را در فيزيك يا شيمى به صورت قانون بيان مىكنيم قرارداد است كه فعلًا ما به صورت قانون بپذيريم ، يعنى در حدود فرضيهها و تجربههاى ما تاكنون مطلب از اين قرار بوده است ولى شايد بعد چيز ديگرى تأييد شود ، و لهذا علم امروز بيشتر به شك تمايل دارد . حال اين از چه جهت است ؟ آيا از اين جهت است كه طبيعت قانون كلى ندارد ؟ يا اگر هم طبيعت قانون كلى دارد بشر به آن دسترسى ندارد ؟ و اين البته خاصيت علم تجربى است ؛ يعنى علمى كه فقط به تجربه وابسته باشد همين جهت را دارد . اين است كه علم و به طريق اولى تاريخ به سوى شك مىرود . از اين جهت ، اينكه كسانى با ضرس قاطع مىآيند براى تاريخ قوانين معين مىكنند كه گويى يك مسئلهء پيش پا افتاده است ، يك نوع تندروى است و لذا يكى از ايرادهايى كه به ماركسيسم مىگيرند همين است كه ماركسيسم خيلى ساده انگارى كرده ، زيرا قانون قطعى براى علوم طبيعى - حتى براى بيجانها - ادعا كردن كه بر اين بيجانها فلان قانون قطعيت دارد ، از نظر علم بىاحتياطى است تا چه رسد در مورد جاندارها و تا چه رسد در مورد انسان و تا چه رسد در مورد جامعهء انسان و تا چه رسد در مورد تاريخ جامعهء انسان كه كسى بيايد يك سلسله قوانين جزمى عرضه بدارد كه من قانون تاريخ را كشف كردم ، علمِ اولين وآخرين تاريخ را كشف كردم ، همين است و همين . علم متواضعتر از اين است كه در هيچ موردى و به طريق اولى در تاريخ ادعاى جزم كند . بنابراين نقطه نظرها خيلى فرق مىكند : 1 . « تاريخ » علم نيست از آن جهت كه به رفتار انسان وابسته است و رفتار انسان به عنوان يك موجود آزاد تحت ضابطه در نمىآيد ، پس تاريخ و جامعه شناسى هيچ كدام نمىتواند علم باشد . 2 . « تاريخ » علم نيست از آن جهت كه علم در مورد امورى است كه ايستا باشد ، امورى را كه در جريان است نمىشود تحت ضابطه و كليّت درآورد ؛ چون كأنّه اينجور است كه علم به منزلهء نشانه گذارى است و روى شىء ساكن مىشود نشانه گذاشت ولى روى شىء متحرك نمىشود نشانه گذاشت ، پس تاريخ نمىتواند علم باشد . مثَل معروفى ذكر مىكنند ، مىگويند كلاغ وقتى كه گردو مىدزدد مىرود آن را در جايى كه مرز سايه و آفتاب است مخفى مىكند كه بعد بيايد بردارد و ببرد ، غافل از اينكه سايه ساكن نيست و حركت مىكند ؛ الآن مرز سايه و آفتاب اينجاست ، يك ساعت ديگر كه بيايد جاى آن عوض مىشود . وقتى مىآيد هرچه مىگردد پيدايش نمىكند ؛ زيرا روى يك امر ثابت مىشود نشانه گذارى كرد ولى روى يك امر متحرك نمىشود . 3 . « تاريخ » علم نيست از آن جهت كه قابل تجربه نيست . 4 . [ « تاريخ » علم نيست از آن جهت كه مانند ساير علوم تحت ضابطهء كلى در نمىآيد ؛ و